آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

خدایا رحم کن.

1392/2/2 14:44
نویسنده : شهرزاد
658 بازدید
اشتراک گذاری

خدا خیلی بزرگه

میدونم و ایمان دارم چون

مونا دوستم مامان الینا خیلی کمک کرد که من توپیرامات خارجی (Topomax)  رو پیدا کنم ازش خیلی ممنونم .امیدوارم خدا بهترین ها رو براش رقم بزنه

بنده خدا شماره داروخانه و آدرسش رو مسج کرد

چهارشنبه شب که رفتیم بسته بود دیر رسیدم

اما پنج شنبه شب دیگه گرفتیم

از جمعه دیگه خارجی میخوری

یه مقدار بهتر شدی

باورم نمیشه وقتی فیلمای این اخریا رو نگاه میکنم که تازه شروع به تاتی کردی

و الان

اینقدر بیحال رو دستم میخوابی

نشستن هم برات سخت شده مادر

به سختی می نشینی و می ایستی و زود خسته میشی

چقدر روزای خوبمون کوتاه بود عزیزم

بیشتر از اینکه نگران ارزوهای خودم برات هستم

نگران حال توام

اینکه به سختی حرکت میکنی

حتی تو خوردن هم مشکل پیدا کردی

دیگه غذاتو برات میکس میکنم

حتی اب هم مرتب میپره تو گلوتو من فقط میتونم نگات کنم

داروها حسابی اذیتت میکنن اما تشنج های لعنتی قطع نمیشن

دیروز عمه مونا زنگ زده بود

یهو پشت گوشی بغضش ترکید و با هم اشک ریختیم

اخه تو که گناهی نداری

مظلوم و مهربون

که هرکی عکس و فیلمتم میبینه میگه چقدر نگاه با محبتی داره

چرا اینقدر باید بیماری اذیتش کنه

چرا؟

هنوز هم تو شوکم

باورم نمیشه اوضاع من اینطوریه

خسته از دعا کردنی هستم که دیگه فایده ای نداره

خیلی خسته ام

دوست دارم چشمامو ببندم و باز کنم ببینم همه چی تموم شده

یا دوست دارم جفتمون بمیریم و از این عذاب راحت شیم

هیچ مادری طاقت مریضی و نگاه بیحاله بچشو نداره

چه بزرگ چه کوچیک

ولی من هر روز و هر ساعت این غصه رو باخودم حمل میکنم

امتحانای دانشگاه هم نزدیکه

از 2 خرداد شروع میشه

و من هیچ انرژی برای امتحان دادن ندارم

نمیدونم باید چیکار کنم

خدا خودش یه روزنه امید نشونمون بده

خدا رحم کنه بهمون .

کاش ته این بن بست خیر باشه؟

خدا کنه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان دوفرشته
2 اردیبهشت 92 19:48
عزیزدلم امیدتوازدست نده توکلت به خداباشه ایشالله به حق فاطمه زهراآنیتای عزیزم شفاپیدامیکنه ودل همه روشادمیکنه مخصوصا باباومامان گلش رو


مرسی عزیز دلم
الهام مامان علیرضا
2 اردیبهشت 92 20:44
عزیز دلم مستانه جون
تو رو خدا نگران نباش
ایشالا آنیتا هم مثل الینا به زودی خوب میشه و این درد و رنج تموم میشه...
فقط خودش می دونه چرا؟؟؟
و خودش بهترین راه رو جلوت میذاره عزیزم...
می دونم خیلی سخته ولی صبر کن.


مرسی الهام عزیزم
خدا خودش به خیر کنه این داستان ناجور زندگی مارو!
منا مامان الینا
3 اردیبهشت 92 7:57
انشالا ته این کوچه بن بست یه باغ سبزی باشه پر از گل و پر از شادی و صدای خنده ها و شادی آنیتا جون گوش همه رو تو اون کوچه کر کنه!


انشالله منا جون
آزاده
8 دی 92 18:40
سلام اولین باره دارم اینجامیام حس میکنم این زندگی منه که اززبون دیگری میشنوم وچقدرحسمون ودردهامون شبیه امیدوارم روزی غم شمابه پایان برسه بچه ی منم همین مشکل روداره میدانم باتوکل وبادعا هیچ دردی ازم دوانمیشه فقط آرزویم مرگ وپایان روزهای جهنمی ام است مراببخشیدکه حرف خوبوزیبایی برایت ندارم تاسبکت کند آرزومیکنم باهمسرتان به آرامش برسید.
شهرزاد
پاسخ
آزاده جان حستو کاملا درک میکنم منم یه روزایی واقعا از خدا آرزوی مرگ میکنم ولی چاره ای نیست باید تحمل کرد و شاید باید با این شرایط کنار اومد باید بهترین راه حل رو برای زندگی کردن انتخاب کرد منم همش روحیه خودم رو بازسازی میکنم اگه دوس داشتی شمارتو بذار باهات صحبت کنم یه وقتایی حضور یه ادم همدرد تو زندگی خیلی بهمون کمک میکنه